چندی پیش با چندتا از دوستانم در مورد حق و حقوق زن صحبت می کردیم و به سؤالاتی رسیدیم که برای پاسخ به آنها ناگزیر به تحقیق شدیم که نتیجه آن را در اینجا آورده ام. سؤالات چه بود ؟از کجا باید شروع کرد؟اصلی ترین سوال این است زن در قانون و شرع چه حق و حقوقی دارد.
هر گونه نتیجه گیری و پاسخ دادن به این سؤالات بدون مطالعه و تحقیق ، بیهوده و نادرست است اینگونه شد که تحقیق را آغاز نمودیم و وقایع پیرامون این موضوع، بیهوده و نادرست است . اینگونه شد که تحقیق را آغاز نمودیم .البته انچه را که اینجا آورده ام قسمتی از این تحقیقات است که هنوز هم ادامه دارد.در حال حاضر قسمتی ار این تحقیقات را در اینجا آوردم و دوست دارم از نظرات شما هم استفاده کنم.
سیر تحول تاریخی فمینیسم
ریشه ظهور فمینیسم را شاید بتوان به تحولاتی چون رنسانس و تحولات بعد از عصر روشنگری و سپس انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی نسبت داد که مناسبات زن و مرد را در بعضی یا تمامی جهات مورد سؤال قرار داد. ورود واژه فمینیسم به زبان فرانسه به سال 1837م. برمیگردد. پسوند « ism » نشان از وجود مکتبی دارد که در جهت باز پسگیری حقوق، آزادی و نقش اجتماعی زنان فعالیت میکند . جنبش فمینیستی در واقع نوعی اعتراض به مردسالاری آشکار حاکم بر اعلامیه حقوق بشر فرانسه بود؛ زیرا این اعلامیه حقی برای زنان در نظر نگرفته بود. جنبش فمینیسم در سال 1848 در آمریکا مطرح شد و در همین سال اولین منشور دفاع از حقوق زنان در آمریکا اعلام شد. البته سیر فعالیت فمینیستها در دو سه قرن اخیر یکنواخت نبوده ؛ زمانی عمدتا به محاق رفته و گاه به صورت حرکتهای سازمان یافته درآمده است که از آن به سه موج تعبیر میکنند: موج اول از قرن نوزدهم شروع شد و تا سالهای پس از جنگ جهانی اول ادامه یافت؛ موج دوم به دهه شصت برمیگردد و موج سوم دو دهه اخیر را شامل میشود. قرن نوزدهم، قرن جنبشهای اجتماعی، مذهبی و فمینیستی است. جنبش زنان، حق اشتغال، افزایش مزد زنان و برابری حقوق آنها با مردان در این قرن آغاز شد. جنگ دوم جهانی، زمینهساز موج دوم فمینیسم شد. در این جنبش فمینیستها فراتر از حقوق سیاسی زنان، به برابری همگانی در آموزش، کار و امور خانه توجه کردند. نیاز دولتها به مردان جنگی سبب شد که زنان به طور گسترده در مشاغل خارج از خانه به کار گرفته شوند.
در موج دوم، فمینیسم عملاً به بخش قابل توجهی از اهداف خود یعنی حق رأی زنان یا برابری حقوق زن و مرد در بسیاری از وجوه حیات اجتماعی، دست یافت. هدف اصلی و مهم فمینیست ها در موج دوم «نجات زن» بود فمینیست های موج دوم، معتقد بودند رهایی زنان از نابرابری ها کافی نبوده و باید زنان را از دست مردان نجات داد. نقد ساختارهای ایدئولوژیک ریشه دار مانند «مردسالاری» و «قرار داد اجتماعی»، در کلیت ازدواج، تأکید بر تبحر و حرفه اقتصادی از جمله ویژگی های مهم فمینیست های موج دوم به شمار می رود.
این افراد معتقد بودند برای رهایی و نجات زن، باید روحیات زنانه را از بین برد و آن قدر به سمت افراط رفتند که بر ظاهری مردانه در پوشش، موهای کوتاه، کفش بدون پاشنه، کت و شلوار زمخت و چهره بدون آرایش و ... نیز تأکید داشتند. از اوایل دهه 90، حرکتهای فمینیستی تند رو به تعدیل گذاشت؛ چرا که آثار سوء افراط در حرکتهای زن محور، بیش از همه دامن زنان را گرفت. بر این اساس، از جمله بازنگریهای نگرش فمینیستی در موج سوم، بحثی است که به دفاع از زندگی خصوصی و خانواده میپردازد و مادر بودن را فعالیتی پیچیده، غنی، چند رویه، پرزحمت و شادیآفرین میداند که زیستی طبیعی، اجتماعی، نمادین و عاطفی است. در امواج قبلی فمینیسم، زنان بالقوه خواهر یکدیگر محسوب میشدند؛ اما در موج سوم سن، قومیت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسیت و تجربه بر شکلگیری هویت زنان مؤثر قلمداد گردید؛ در این معنا، برخلاف نظرات پیشین، یک ایدئولوژی خاص نمیتواند بر همه زنان حکومت کند. حاصل آنکه در این جریان، نگرش فمینیستها نسبت به موج دوم تعدیل شد؛ همچنین تعدد و انشعاب در نگرشهای فمینیستی رخ داد و نظریه فمینیستی مورد نقد جدی نظری، از جمله از سوی پست مدرنها قرار گرفت.
- (مدرن) (قدرت طلب): معتقدند نه تنها زن فرودست نیست بلکه فرا دست نیز هم است- حتی ادعامی شود زنان می توانند و حق دارند قدرت زنانه را جایگزین آن چیزی نمایند که تا کنون مردانه بوده است.(در مقابل دیدگاه مرد سالاری)
- پست مدرن ها (دیدگاه جدید): معتقد به نوعی تعادل، حفظ نظام خانواده- همراه با تعادل در مشارکت بیرون خانه می باشند.
در پست بعدی ادامه تحقیق در موضوع "حقوق زنان در کشورهای اسلامی" است . اگر در این موضوع نظرات و یا مطالبی دارید دریغ نکنید.